و حالا می فهمم که مشکل نه از توست ونه از من. مشکل اینجاست که من نمی توانم حتی اگر هم بخواهم نمی توانم .من برای این زندگی ساخته نشده ام.برای یک عمر زناشویی وهمسر خانه دار خوبی بودن !احساس می کنم تمام مدت در اشتباه بوده ام تمام مدت خودم و تو را فریب داده ام.هر روز از تو چیزی خواسته ام که گمان می کردم اره این یکی دیگه خودشه این دیگه ارومم می کنه اما نکرد وحالا دیگه می دونم که هیچکوم از اینها نمی تونه روح تنها وبیگانهء من رو راضی کنه ونه حتی اون عشق کذایی.ونه حتی اسبها درختها دریاها....من باید کاری بکنم یه چیزی که موندگار باشه.یه چیزی ..........................باید خودم رو غرق بکنم باید فقط یک نفر باشم فقط یکنفر.وقبول کن که این با یه زندگی روزمره وبا بودن زیر یک سقف هیچ جور در نمیاد جانم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 13:1  توسط ریحانه مختاریان(م. بیگانه)
|
