تبليغاتX
به من چه که زنها احمقن ؟

به من چه که زنها احمقن ؟

لاطائلات من

این نهلیست فعال نیچه خیلی یادش به خیر !یاد جوانی وجوانی کردنهایت می افتی وقتی که می خواستی همهء ارزشها وباورهای کهنه وخاک گرفته را دور بریزی وبرای خودت معنی های تازه بسازی وقتی که فرانی وار به زمین وزمان فحش می دادی وگمان می کردی با هوار کشیدن زندگی بهتر خواهد شد وادمها بهتر.وحالا فرانی من دارد رفته رفته به سیمور می پیوندد رفقا فرانی شما چه؟زویی شده است یا سیمور؟!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 15:7  توسط ریحانه مختاریان(م. بیگانه)  | 

دلم برف صورتی می خواهد می فهمی؟ نه نمی فهمی اصلآتو افریده شده ای برای نفهمیدن!دلم برف صورتی می خواست وتو نفهمیدی وادارت کردم دو تا ریکای گلی را خالی کنی روی برفهای توی حیاط ولی باز هم نشد الکی بود من دلم یه برف صورتی واقعی می خواد که فقط تو خونه ما بریزه وبعدش ما جار بزنیم و به همه نشونش بدیم یوهو ما برف صورتی داریم هیشکی نداره هیشکی...ما چیزی داریم که هیشکی نداره....
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:28  توسط ریحانه مختاریان(م. بیگانه)  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 15:56  توسط ریحانه مختاریان(م. بیگانه) 

باز یک جور خستگی ودل ازردگی افتاده به جانم .دلم هوای سفر کرده است اما فرصتش نیست وامتحانات بد جور عرقم را در اورده انهم توی این سوز سرما .عجب مادر قهوه ایست این زندگی همیشه ازت جلو می زند لاکردار. وتو هنوز مست بوی بهار نارنجی وطعم گس خرمالو که می بینی فصلش گذشت.فصل همه چیز می گذرد.ولی تو همچنان دلت می خواهد اویزان درخت شاه توت شوی وداد بزنی من باز هم شاه توت می خواهم باز هم...
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:15  توسط ریحانه مختاریان(م. بیگانه)  |