ادم هیچوقت قدر چیزهایی را که دارد نمی داند.اخ اخ از انهمه ساده لوحی وحماقت.ای کاش ساعتها به عقب برمی گشتندومن نیمهء گمشده ام را عاشقانه تر بر میگزیدم.دوستش داری؟واین سوال نخستین هرروز مثل یک پتک توی سرم فرود می اید.وعمق این اشتباه بزرگ مرا در خود فرو می برد.و اکنون در می یابم.افسوس بی اندازه دیر است...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 19:39  توسط ریحانه مختاریان(م. بیگانه)
|
